تبلیغات
دغدغه های زیبا - استراتژی زمین سوخته
 
دغدغه های زیبا
چهارشنبه 11 اسفند 1395
در فنون نظامی، هنگامی‌که یک ارتش، زمین یا بخشی از كشوری را به تصرف خود درمی‌آورد، ممكن است پس از مدتی نیروهای منطقه اشغال‌شده اقدام به بازپس‌گیری آنجا بکنند. زمانی که ارتش پى ببرد كه منطقه مذکور را از دست‌ خواهد داد، تمامی منابع و ذخایر آن منطقه جغرافیایی را قبل از ترک، از بین می‌برد تا در اختیار دشمن قرار نگرفته و در آینده از آن منابع علیه ارتش استفاده نشود. این منابع شامل جایگاه‌های نظامی، دکل‌های نفتی، بناها، صنایع، مزارع کشاورزی و ... است که مورد تخریب واقع شده و به آتش کشیده می‌شود. این استراتژی نظامى تحت عنوان "استراتژى زمین سوخته" اطلاق می‌شود.

در سیستم ادارى، بعضاً نامدیران اقدام به نابودى کلیه منابعى می‌کند كه براى توسعه و رشد سازمانى در آینده مورد نیاز است و با این کار سعی دارند مدیر بعد از خود را خلع سلاح کنند تا ابزاری برای تحقق اهداف سازمانی نداشته باشد. استفاده از "استراتژی زمین سوخته" توسط نامدیران با اهداف خاص دیگری نیز اتفاق می‌افتد ازجمله: 
-خودشیرینی برای ذینفعان و تصویرسازی مثبت از خود
-سعی در باند سازی و تشکیل پشتوانه سرمایه ارتباطاتی برای اهداف متعدد آتی
-قصد تصرف مدیریتى دیگر هنگام اطلاع از عزل قریب‌الوقوع خود

تاکتیک‌های نامدیران در استفاده از "استراتژى زمین سوخته":
-عقد قراردادهاى غیرضرورى با تحمیل دیون پرداختى سنگین براى آینده
-اخذ وام‌های بلندمدت و کوتاه‌مدت از نهادهای مالی نمایش عملکرد ویترینی
-پرداخت پاداش‌های بدون مبنا به کارکنان و حتی اشخاص ثالث
 -وعده و وعیدهاى توخالی به كاركنان براى آینده
-عدم دریافت و حتی بخشش تعهدات مالی و غیرمالی ذینفعان به سازمان

نامدیرانی که از این استراتژی استفاده می‌کنند، نگرش موقتی و ابزاری به پست اجرائی دارند به‌نحوی‌ که پست اجرائی را پله‌ای برای تحقق اهداف شخصی قلمداد می‌کنند و این روحیه بر تمام اعمال و رفتار ایشان ساری و جاری است. بدین ترتیب نامدیران انبوهى از ویرانی‌ها در حوزه‌های مادى، اعتماد به سیستم، برند سازمان، انگیزش كاركنان، سطح انتظارات ذینفعان، و تبدیل ذی‌نفعان به افرادی با عادات طفره‌روی و منفعت‌طلبی از سازمان را از خود به‌جای می‌گذارند. این "زمین سوخته" عامل اصلى شكست سازمان و  مدیر بعدى را موجب می‌شود.

دلایل ساختارى رونق "استراتژی زمین سوخته" در مدیریت:
-ضعف نظارت بر عملکرد حین مسئولیت
-ضعف حسابرسی پس از دوران مسئولیت
-انتقال تمام تعهدات مدیران قبلی به مدیران جدید با پایان دوره مسئولیت
-اپیدمى برخوردهاى ناصحیح با مدیران، پس از عزل
-صدور احكام مدیریتى غیر مدت‌دار
-فقدان اهداف معین هنگام انتصاب مدیر
-عدم وجود شاخص هاى ارتقاء مدیریتى