دغدغه های زیبا
جادوی کار پاره‌وقت

JIM ROHN

 جیم ران (Jim Rohn) در مزرعه ای واقع در شهر آیداهوی ایالات متحده آمریکا به دنیا آمده است. وی دانشجوی انصرافی دانشکده برآن (Brown) واقع در ایالت مینسوتای آمریکاست. او به مدت چهاردهه است که به دیگران آموزش راهبری، رفتار شناسی انسان، ارتباط موثر و موفقیت تجاری می‌دهد. او تا به حال به صورت مستقیم و غیر مستقیم، چهار میلیون نفر را در سراسر دنیا آموزش داده است. از شاگردان او می‌توان آنتنی رابینز و برایان تریسی را نام برد. وی به عنوان یکی از بزرگترین متفکران تاثیر گذار و فیلسوفان تجاری زمانه ی ما شناخته می‌شود. او به صدها نفر از مدیران عالی رتبه ی بزرگترین شرکت‌های آمریکایی، آموزش داده است. او در سال ٢٠٠٣ میلادی، به عنوان مربی و عضو افتخاری موزه ی پاوک مشغول به برگزاری جلسات آموزشی برای کودکان و بزرگسالان بوده است. شرکت وی در ساوت لیک ایالت تگزاس، با نام جیم ران اینترنشنال (Jim Rohn International)، در زمینه‌های فروش، مدیریت و رشد شخصی، به فعالیت می پردازد و یکی پرطرفدارترین مشاوران موفقیت در آمریکا به حساب می آید. اگرچه وی اکنون ٧٥ سال دارد، ولی همچنان به فعالیت‌های آموزشی خود در دور دنیا ادامه می‌دهد. 
یافتن یک فرصت کاری: 
هنگامی که متوجه شدم می‌توان در ازای کار، درآمد کسب کرد، مهارت‌های چندانی نداشتم. مثلا می‌دانستم که چطور می‌توان شیر گاو را دوشید، اما می دانستم که از این طریق نمی‌توان پول زیادی به دست آورد. تا اینکه با یک کار پاره‌وقت، ‌توانستم پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری، بپیمایم. این سیستم بی اغراق زندگی ام را به طور بنیادین، برای همیشه متحول کرد.

در حال حاضر، بزرگترین وظیفه من، در میان گذاشتن چگونگی رشد و موفقیت با مردم سراسر دنیاست. چون فلسفه ای حاکم بر آن است که باعث کار آمدی این سیستم می‌شود.

 مادرم به من تغذیه و بهداشت درست را آموخت و من از این دانش بهره مند شدم. این دانش، از مادر بزرگ و پدر بزرگم به مادرم انتقال داده شده بود و او نیز به نوبه ی خود، این آموخته ها را به من یاد داد و من نیز آنها را به فرزندانم یاد دادم. بنا به گفته پزشکان، مادرم با استفاده از دانش تغذیه ی صحیح و رعایت اصول بهداشتی و سلامتی، حداقل ٢٠ سال به عمر طبیعی خود افزود. همان طور که مطالعه، توجه و رعایت تغذیه ی مناسب، باعث سالم زندگی کردن می‌شود، یکی از بهترین ویژگی‌های سیستمی که شما پیش رو دارید نیز توجه کامل و در گیر شدن با آن است. شما یاد می گیرید و یاد می‌دهید که چگونه می‌توان زندگی بهتری داشت. شما می‌توانید برای فرزندان خود، زندگی بهتری را فراهم کنید. بنابراین داشتن فلسفه شخصی در این زمینه، بسیار مهم است. چیزی که شما به آن باور دارید و شما را در قرن بیست یکم، یاری خواهد کرد. می‌خواهم چند مورد از فلسفه‌های شخصی خود را که زندگی مرا برای همیشه تغییر داد بیان کنم.

 

سود بردن، بهتر از مزد گرفتن: 
 نخستین اصل، این است: “سود بردن، بهتر از مزد گرفتن است”. هنگامی که این مسئله را درک کردم، توانستم ثروتمند شوم. هیچ کس در دبیرستان این مطلب را به من نگفته بود.

من یکسال و نیم به دانشگاه رفتم، ولی هیچ گاه سخنی در این مورد نشنیدم. بیست و پنج ساله بودم و هیچ پولی نداشتم. من بی چیز نبودم؛ فقط پول نداشتم! منظور من از بی چیزی یعنی نداشتن توانایی، مهارت، میل به پیشرفت، انگیزه و همت است. در همین حال که اصل “سود بردن، بهتر از مزد گرفتن است” را شنیدم. مطلبی که در پی این اصل می آمد این بود که: “حقوق گرفتن باعث گذران زندگی می‌شود که البته این به نوبه ی خود خوب است؛ ولی سود بردن، باعث ایجاد ثروت می‌شود و این فوق العاده است”.

مربی ام آقای شف به من گفت: می‌توانی با معجزه کار پاره‌وقت، فعالیت خود را شروع کنی و دیگر مجبور نیستی تمام وقت کار کنی. من شغلی تمام وقت داشتم و به طور پاره‌وقت و آن هم به منظور سود بردن، و نه مزد گرفتن کار می کردم. شاید باور نکنید که این، راهی ساده برای ایجاد ثروت باشد! باورتان نمی‌شود زمانی که برای سود و ثروت کار می‌کنید و نه برای پرداخت کرایه خانه، صبح را با چه انرژی آغاز می‌کنید! شما با کار کردن در این سیستم، شانس بزرگی برای ثروتمند شدن دارید. با خودم مرور می کردم که الان شغلی تمام وقت دارم و به طور پاره‌وقت هم برای ثروتمند شدن فعالیت می‌کنم. اما زمان زیادی نخواهد گذشت که به طور تمام وقت برای ایجاد ثروت کار خواهم کرد.

 

جادوی کار پاره‌وقت: 
 نخستین هدف من در آغاز فعالیت، این بود که می خواستم سودی که از کار پاره‌وقت به دست می آورم، برابر با درآمد حاصل از شغل ثابت ام باشد. این مطلب جادوی کار پاره‌وقت نامیده می‌شود. کافی است فقط ده تا پانزده ساعت در هفته برای آن وقت صرف کنید. اگر کارتان را درست انجام دهید و مهارت ها و تکنیک های لازم را یاد بگیرید، خیلی طول نخواهد کشید که درآمد حاصل از کار پاره‌وقت “به منظور ثروتمند شدن”، با درآمد حاصل از شغل تمام وقت شما، برابر می‌شود. با نظر داشتن این هدف، روشی که برای كارم دارم و همیشه از آن استفاده می‌کنم، این گونه است: من یک کار پاره‌وقت برای ایجاد ثروت پیدا کرده ام که با آن به اندازه شغل تمام وقتم پول در می آورم.

 هدف دوم من این بود که شغل تمام وقت ام را داشته باشم و ضمنا بتوانم با پاره‌وقت کار کردن برای ایجاد ثروت، دو برابر پولی را که در شغل ثابت ام در می آورم، کسب کنم.

من در آن زمان بر سر یک دو راهی قرار داشتم. از طرفی به واسطه شغل پاره‌وقت ام، دو برابر شغل تمام وقت ام پول در می آوردم و از طرفی دیگر این سوال برایم مطرح بود که چرا به سر کار تمام وقتم نروم و در نهایت با بی میلی، شغل تمام وقت ام را رها کردم. حالا می‌توانید هیجان و شوق این که به طور تمام وقت برای ایجاد ثروت تلاش می‌کنم را تصور کنید.

بگذارید کار پاره‌وقت، جادویش را به شما نشان دهد! چیزی که اینجا به چالش کشیده می‌شود سبک زندگی شماست. در آمد بسیار زیادی لازم نیست تا زندگی شما را به طور اساسی تغییر دهد؛ تنها هزار دلار در آمد بیشتر در ماه کافیست. لزوما پول نیست که زندگی شما را تغییر می‌دهد، بلکه نحوه ی استفاده ازپولتان است که زندگی را متحول می‌کند. به همین خاطر، کار پاره‌وقت، واقعا ارزشمند است چرا که می‌تواند نحوه و سبک زندگی هر شخصی را تغییر دهد. همین موضوع موجب جذب مشتریان می‌شود. توجه کنید که اگر این هزار دلار در آمد بیشتر در ماه ناشی از یک شغل تمام وقت بود، کسی به داستان شما گوش نمی کرد! نخستین هرار دلاری که از کار پاره‌وقت به دست می آورید، زندگی شما را به تغییر وا می دارد؛ و آن موقع است که همه می‌خواهند داستان شما را بشنوند....


تنظیم بادبان:
 اتفاقاتی که در زندگی شما روی می‌دهند، مسیر زندگی شما را تعیین نمی‌کنند. بلکه این چگونگی برخورد شما با این وقایع است که آینده ی شما را می سازد. همه ما، شبیه به یک قایق بادبانی در وسط دریا هستیم؛ این مسیر وزش باد نیست که مقصد ما را تعیین می‌کند؛ بلکه این قایقران و تنظیم بادبان است که مسیر را معین می سازد. بادها برای همه ما، به طور یکسان می وزند: باد مصائب، باد فرصت ها، باد تغییرات! آنها حتی زمانی که قایق ما سر و ته شده است نیز می وزند. اما به خاطر داشته باشید، بادها برای همه ما به طور یکسان می وزند: باد اقتصاد، باد اجتماع، باد سیاست! تفاوت فقط در زمان رسیدن و تنظیمات بادبان قایق شماست، نه بادی که می وزد! موضوعی که اینجا مطرح می‌شود، یادگیری است. درس از تجربیات، به شما کمک می‌کند تا هر دفعه بهتر از دفعه ی پیش، بادبان قایق را تنظیم کنید.

 نخستین چیزی که در زندگی مالی تجربه کردم، ورشکستگی بود! و دومین چیزی که می خواستم به دست آورم، ثروت! در این گونه مواقع، عده ای به خود می‌گویند: “دیدی! دیگر نمی‌توانیم برنامه‌هایمان را عملی کنیم. فلان حزب، قدرت را به دست گرفته و سیاست‌های اقتصادی دولت، در حال تغییر است.” بگذارید نکته ای را به شما یاد آور شوم: تغییر و تحول در نحوه زندگی، اساسا به سیاست وابسته نیست. زمانی نگرش من به زندگی تغییر کرد، که با خود گفتم: “جیم! ٦ سال کاری تو گذشت و هیچ اتفاق مهمی در زندگی ات نیفتاد. حالا باید حال و هوای گذشته را عوض کنی و نظم و مقررات جدیدی را برای آینده ات وضع کنی.” با همین تفکر، زندگی من دگرگون شد. حال فکر می‌کنید چه کسانی می‌توانند این گونه متحول شوند؟ جواب خیلی آسان است: “همه!” اگر می‌خواهید تغییر کنید، به شما می‌گویم که امروز وقتش فرا رسیده است که ٢ سال آینده شما، اساسا با ٢ سال گذشته ی شما متفاوت شود. تنها کافی است به طور درونی و قلبی، در پی دست یابی به آرزوهایتان باشید. به خاطر داشته باشید که آینده شما، نوشته نشده است و هیچ قانونی برای نرسیدن به آرزوهایتان وجود ندارد؛ پس آینده تان را خودتان تعیین می‌کنید و این چیزی است که آن را فرصت می نامیم.

 می دانید چرا اغلب مردم هیچ گاه اتفاق مهمی در زندگی شان نمی افتد؟ به خاطر این که هرگز به دنبال دانش “من چگونه می‌توانم زندگی کنم؟” نبوده اند و در این زمینه، در کلاسی شرکت نکرده اند، کتابی نخوانده اند و در سمیناری نرفته اند. اگر باور دارید روالی که برای زندگی خود انتخاب کرده اید، مناسب است و چیز بیشتری از زندگی نمی‌خواهید، پس انتخاب شما این است و مجبورید از آن احساس رضایت کنید! هر کسی می‌تواند بر اساس انتخاب خود زندگی کند؛ ولی من به شما می‌گویم اگر بخواهید، می‌توانید دو سال آینده را کاملا متفاوت از دو سال گذشته بسازید. فقط کافی است مواردی را در زندگی خود به کار ببندید. اگر مانند انسان‌های تاثیرگذار، به مسائل توجه نکنیم، شنونده ی خوبی نباشیم و دشواری فرصت‌ها را نپذیریم، مطمئن باشید که در ١٠ سال آینده نیز مانند ١٠ سال گذشته، بعد از شب، روز؛ و بعد از پاییز، زمستان فرا می رسد؛ و چیزی تغیییر نخواهد کرد! شانس و فرصت، همواره با دشواری عجین است؛ هر چند، گاهی فرصت ها بیشتر از دشواری ها و گاهی دشواری ها بیشتر از فرصت ها به نظر می رسند! ولی مجموع این ترکیب، تغییری نخواهد کرد. فکر نکنید برای ایجاد تحول بی تجربه و خام هستید. هنگامی که این مسائل برای شما درونی شود، توانایی پیش بینی مسائل و آمادگی مواجهه با آنها را به دست خواهید آورد.

اگر می‌خواهید نتایج تان تغییر کند، این شما هستید که نخست باید تغییر کنید. در سال‌های اولیه‌ی شروع فعالیتم، امیدوار بودم که سیاست‌های دولت تغییر کند، قوانین مالیاتی عوض شوند، وضعیت اقتصادی بهتر شود و یا رئیسم سخاوتمندتر شود! من آرزو داشتم همه چیز عوض شود! ولی مربی ام گفت: “برای اینکه نتایج مطلوبی داشته باشی، این تو هستی که باید تغییر کنی. نخواه که مسائل آسان تر شوند، تلاش كن که خودت توانمندتر شوی.” این موضوع، یکی از درس‌های بزرگ زندگی من شد. “نخواه که مسائل آسان تر شوند و مشکلات کمتری داشته باشی، بلکه تلاش کن که تو توانمندتر شوی و مهارت‌های بیشتری کسب کنی!” هیچ گاه نخواهید چالش‌های کمتری داشته باشید، بلکه خرد و آگاهی بیشتری پیدا کنید. همواره آماده ی رویارویی با چالش‌ها باشید، زیرا بدون آنها، هرگز رشد نخواهید کرد. بدون دست و پنجه نرم کردن با این چالش‌ها، هرگز ثروتمند نمی‌شوید. درک چالش‌ها، کلید وسعت دادن آگاهی و خرد شماست تا بتوانید بر آن ها چیره شوید.

باور داشته باشید: “انسان قادر به انجام کارهای شگفت انگیزی ست؛ به شرط آنکه از اتفاقات آینده، نهراسد!”

                                                                                                                                            پرورش مهارت ها:

یكی از مهارت‌هایی که تغییری شگرف در زندگی من ایجاد کرد، مشتری یابی و فروشندگی بود.

فروشندگی کار آسانی است، زیرا یک عمل تکنیکی محسوب نمی‌شود. عملی تکنیکی است که در آن، راجع به نحوه کارکرد چیزی صحبت شود. در حالی که در عمل فروش، شما به سادگی تنها محصولتان را معرفی می‌کنید. اگر راجع به یک محصول منحصر به فرد صحبت می‌کنید، حتما درباره ی قابلیت‌هایش توضیح دهید. شخص مقابل را قانع کنید که در این محصول، بهترین محصول است و اینجاست که مشتری، حاضر به خرید محصول می‌شود. این، هنر ساده ی فروشندگی است!

در تجارت، “سهیم شدن اطلاعات”، مسئله بسیار مهمی است؛ زیرا با مشتری، در رابطه با محصولی که خودتان استفاده می‌کنید و نظرات موافق کسانی که از این محصول استفاده کرده اند، سهیم می‌شوید. ما راجع به مهارت‌های فنی پیشرفته ی یک سفینه فضایی صحبت نمی‌کنیم؛ تنها درباره سهیم شدن اطلاعات و کاربرد مناسب آن، به منظور جلب نظر مثبت دیگران در این تجارت، صحبت می‌کنیم. هنگامی که من فروشندگی را یاد گرفتم، درآمد من، ٥ برابر شد! مشتری یابی و فروشندگی، زیر بنایی بود برای ساختن یک زندگی حرفه ای و موفق. 

در کتاب مقدس، سوالی مطرح شده است، با این عنوان که “چگونه می‌توانیم به بزرگی و عظمت دست پیدا کنیم؟” پاسخ کتاب مقدس به این سوال، این است: “با ثروتی بیکران، عزت نفسی بالا، تاثیر گذاری زیاد، سرشناسی و خوش نامی”.

این سوال و راهکاری است برای دست یابی به “عظمت شخصی” که توسط حضرت مسیح مطرح شده است: “راهی بیابید تا با آن بتوانید به انسان‌های زیادی خدمت کنید؛ زیرا که خدمت به عده ی زیادی از انسانها، شما را به سوی بزرگی و عظمت هدایت می‌کند!”. ممکن است عده ای به این مطلب علاقه نداشته باشند، ولی کسانی که علاقه دارند، آن را همیشه به یاد داشته باشند. ممکن است عده ای بگویند حداکثر کاری که من می‌توانم انجام دهم این است که به رتق و فتق امور خودم بپردازم! البته این موضوع کاملا قابل قبول است؛ اما شما از این طریق به بزرگی و عظمت دست پیدا نمی‌کنید. ممکن است کسی بگوید من خودم کلی صورت حساب دارم که باید پرداخت کنم و دیگر نمی‌توانم نگران پرداخت صورت حساب دیگران باشم! همان طور که گفتم، این طرز برخورد، اصلا ایرادی ندارد؛ اما تاکید می‌کنم که با این نوع نگاه، هرگز به بزرگی دست پیدا نخواهید کرد. بزرگی یعنی انسان‌های دیگر را حمایت کنیم تا بتوانند صورت حساب‌های خود را پرداخت کنند! هنگامی که شما دیگران را حمایت می‌نمایید، آنگاه به سادگی می‌توانید صورت حساب‌های خود را نیز پرداخت کنید و مسئله ی انجام تعهدات مالی شما در این میان، دیگر اصلا به چشم نخواهد آمد. دیگران را در حل مشکلات شان یاری دهید. چرا که اگر این کار را انجام دهید، مشکلات شما نیز حل می‌شوند. کلید دست یابی به بزرگی، همان طور که حضرت مسیح آموزش داده است، یافتن چنین راه کاری است. بسیاری از مردم علاقه دارند که به دیگران خدمت کنند، ولی راه کار مناسبی برای این موضوع ندارند. اما مطلب هیجان انگیز در مورد این تجارت، آن ایت که شما راهی برای خدمت به سایر افراد دارید. این که از این امکان استفاده نمایید یا نه، دیگر به خودتان مربوط است. این دیگر با شماست که از این راه کار، ثروت زیادی بدست آورید یا نه.

موفقیت، بستگی به میزان تمایل هر شخص، در پیشرفت دارد. تفاوت، تنها در نگرش هر شخص و میزان تمایل وی در پیشرفت است. اهداف و بلند پروازی‌های شما هر چه که باشند، برای رسیدن به آنها، راه کارها و ابزارهای لازم را دارید. راه کار مهم این است: “تا جایی که می‌توانید، به دیگران خدمت کنید.” یکی از دیدگاه‌های زیگ زیگلر که در راستای کلام کتاب آسمانی می‌باشد، این است: “اگر به تعداد کافی، مردم را در جهت رسیدن به خواسته‌هایشان حمایت کنید، آنگاه شما نیز می‌توانید به خواسته‌های خود برسید!” این که شما می‌خواهید به خواسته‌های خود برسید، منفعت شخصی ست که در جای خود، کاملا قابل قبول است و اگر می‌خواهید منافع شخصی خود را در مسیر سازنده ای قرار دهید، حمایت کنید تا دیگران بتوانند به خواسته ها و اهداف شان دست پیدا کنند. 

 

بیایید با هم کار کنیم! 

 مهارت دیگری که یادگیری آن سود سرشاری را نصیب ام کرد، “سازمان دهی” بود. هنگامی که چند نفر با یکدیگر شروع به کار می‌کنند، شما پی به جادوی این مسئله می برید. 

این که آدم ها بتوانند با یکدیگر کار کنند، سحر آمیز آست! هر چند این موضوع، چالش بر انگیز نیز می‌باشد. مانند زمانی که چند از اعضای خانواده ی شما بخواهند با هم کار کنند. این که زن و شوهری با هم کار کنند، چالش بزرگی ست، ولی در صورت اتفاق، معجزه پدیدار می‌شود. هر چیز سحرآمیز، چالش برانگیز است. اما زمانی که شما نمی دانید این چالش برای چیست، آنجاست که معجزه اتفاق می افتد. بگذارید نقل قولی از کتاب مقدس بیاورم. کتاب مقدس می‌گوید: “هنگامی که دو یا سه نفر، در قصد مشترکی توافق داشته باشند، آنگاه هیچ چیز، غیر ممکن نخواهد بود.” مطلبی که من همیشه به کودکان، در رویارویی با چالش‌ها آموزش می‌دهم، این است: “بیا بریم انجام اش بدیم!”، نه که “برو انجام اش بده”. اگر دو یا سه نفر با قصد مشترکی بخواهند کاری را انجام دهند، دیگر هیچ چیز غیر ممکن نخواهد بود. کار کردن با یکدیگر به سازماندهی نیاز دارد. هنگامی که هر کس بخواهد مستقل از دیگری عمل کند، چالش‌ها زیادتر می‌شوند. در تجارت و کسب و کار نیز، کار کردن با افراد مختلف، چالش برانگیز است، اما نتیجه بخش است. اگر از عهده کاری به تنهایی بر می آیید، انجام اش دهید؛ اما به خاطر داشته باشید که قدرت عظیمی در کار کردن با دیگران وجود دارد.

 عامل دیگری که در کار کردن با دیگران به شما قدرت می‌دهد، “بیان نقاط قوت یکدیگر” است. مثلا، اگر من یک عضو تازه وارد باشم و شما معرف من باشید، بیان نقاط قوت من توسط شما در یک جمع، باعث رشد و حرکت من خواهد شد و از من، انسان جدیدی خواهد ساخت. بیان نقاط قوت دیگران، بسیار قدرتمند است. به همین دلیل است که پیشنهاد می‌کنم با یکدیگر کار کنید. هر چند به تنهایی کار کردن نیز خوب است؛ ولی هر انسان آگاهی می‌تواند تشخیص دهد که منفعت در چیست! با سازمان دهی کارها، پول بیشتر و نتایج مطلوب تری را می‌توان کسب کرد. منفعت من، در این نکته بود. 

نکته دیگری که لازم است به آن اشاره کنم “تشویق کردن” است. زمانی از یک شرکت قدردانی می‌شود که آن شرکت، قدم‌های بزرگی را در مسیر پیشرفت برداشته باشد؛ در حالی که شما به خاطر قدم‌های کوچک روبه رشد خود، می‌توانید مورد قدردانی قرار بگیرید. 

تشویق کردن افراد، برای روند روبه رشد آنها، یکی از اسرار تجارت به حساب می آید. هر چند این تشویق ها ممکن است در حد یک قدردانی ساده در جمع، و یا معرفی و تمجید از آن فرد باشد. پس می‌توان فهمید که تشویق کردن، چگونه بر دیگران تاثیر می گذارد و اگر آن را به درستی به کار بریم، می‌توانیم تجارت خوبی را انجام دهیم. تشویق کردن باعث ترغیب افراد، به انجام کارهایی می‌شود که آن ها را در حالت معمول، انجام نمی‌دهند. هر شخصی، قادر به انجام کارهای منحصر به فردی است که فقط خود از عهده ی آن بر می آید؛ به شرط آنکه بدانید چگونه وی را به انجام آن کار، ترغیب نمایید! این جاست که جادوی کار، نقش مهم تری از پول و در آمد را ایفا می‌کند. در تجارت، آن چه که از پول با اهمیت تر است، “ابتکار” و “خلاقیت” می‌باشد. بهترین جا برای به کارگیری خلاقیت، در معرفی محصولی منحصر به فرد، جذب مشتریان و... است. ابتکار یعنی یافتن راه حلی دیگر. اگر راهی جواب نداد، راه دیگری بیابید. شما با کمی ابتکار، می‌توانید راهی برای ثروتمند شدن بیابید. جمله کلیدی و کلام آخر، این است: “بشر قادر است تمام آرمانهای خود را محقق سازد؛ چرا که این آرمانها به وجود آمده اند تا در انسان، انگیزش و پویایی ایجاد کنند.” 

 

 ارتباط، معرفی و تمجید: 

 مطلب دیگری که می‌خواهم بازگو نمایم، “ایجاد ارتباط” است. حال به شما می‌گویم که چگونه می‌توانیم جلسه ای را هدایت کنیم. من “تشخیص دادن” و “استدلال منطقی” را یاد گرفتم. هر ارتباطی، نوعی معامله ی ساده است. ارتباط برقرار کردن در ابتدا برای من آسان نبود. هنگامی که می خواستم نخستین معرفی کاری را انجام دهم، تمرکز ذهنی و روانی لازم را نداشتم. حتما همه شما در چنین موقعیتی قرار گرفته اید. دهان ام را باز کردم، ولی برای مدتی هیچ چیزی نتوانستم بگویتم! اما واکنش من این بود: “دوباره سعی کردم!” این رازی است که مرا پس از ٣٠ تا ٤٠ سال، به جایگاه کنونی ام رساند. آنقدر این کار را انجام دادم، تا کاملا مسلط شدم. نخستین جلسه معارفه من بسیار مفتضح بود! ولی اگر این جلسه را برگزار نمی کردم، مجبور بودم به خانه برگردم و به سراغ کارهای سابق ام بروم! اما بالاخره توانستم بر ترس‌هایم غلبه نمایم و آن ها را ضربه ی فنی کنم! اما رازی که امروز مرا به این جایگاه رسانده، این است: “بارها، بارها و بارها تلاش کردم!” انجام هر کاری در ابتدا سخت است. اما به مرور این چیزها یاد خواهید گرفت. افراد زیادی هستند که برای نخستین بار می‌خواهند سخنرانی کنند. آنها آنقدر عصبی می‌شوند که حتی ممکن است نام خود را نیز فراموش کنند! اما همین افراد، در مدت زمان کمتری از ٣٠ روز، می‌توانند سه ساعت سخنرانی کنند، به طوری که به سختی می‌توان آنها را از پشت تریبون پایین آورد! 

پس برقراری ارتباط و فن بیان را یاد بگیرید؛ این که چگونه می‌توان با بیان کلمات مناسب، روی انسان‌های دیگر تاثیر گذار بود. این، بزرگترین هنری ست که در دنیا می‌توان فرا گرفت. زیرا فن بیان، ابزاری است برای برقراری ارتباط موثر. عبارت کلیدی آن که در فراگیری فن بیان تنبلی نکنید. یاد بگیرید که از نعمت قدرت تکلم خود، خردمندانه استفاده کنید. این نعمت می‌تواند برای شما ثروت و زندگی شگفت آوری به ارمغان آورد. در این جا به چند نکته مهم اشاره می‌کنم: پرورش افراد برای نحوه ی تجارت و آموزش آنها برای نحوه زندگی، بسیار ضروری ست. تمام آن چه که شما برای زندگی در قرن ٢١ نیاز دارید، در مهارت‌های نحوه تجارت و مهارت‌های نحوه زندگی خلاصه می‌شود. مهارت‌های زندگی، جزو مهارت راهبری به حساب می آیند. مهارت راهبری، همان توانایی انگیزش بخشی به دیگران است. این یکی از از قویترین مهارت‌هایی است که می‌توان آموخت و با آن، تغییر شگرفی در زندگی، ایجاد کرد. انگیزش بخشی، یعنی ترغیب و تشویق افراد برای رسیدن به جایگاهی بالاتر از جایگاه کنونی شان؛ واین که این موضوع امکان پذیر است. یک راه بر، با بیان این جمله که “تو می‌توانی این کار را انجام دهی!”، می‌تواند دیگران را ترغیب کند.

اکنون به افراد انگیزش دهید تا خود را بهتر، توانگرتر و مستعدتر از آنچه که هستند، ببینند و خود را در آینده بجویند. در این جا شاید این سوال برای شما پیش آید که چگونه می‌توان راهبری کردن را یاد گرفت؟ در جواب باید بگویم که: آشنایی من با مربی ام ارل شاف “Earl Shoaf”، زمینه ساز آموزش و رشد من شد. او صاحب یک شرکت تولید محصولات غذایی بود. من نمی دانم شما چگونه می‌توانید چنین مربی ای پیدا کنید. شما برای این منظور، شاید نیاز به آشنایی با افراد مختلفی داشته باشید. من راجع به آموزش و تربیت شخصی زیاد صحبت می‌کنم. آموزش‌های رسمی در دانشگاه ها و مراکز آموزشی، باعث ایجاد درآمد برای گذران زندگی می‌شود؛ در حالی که آموزش شخصی باعث ثروتمند شدن شما می گردد. پیشنهاد می‌کنم همواره در طول زندگی تان، مانند یک دانشجو باشید. کتاب‌های زیادی بخوانید. هنگامی که با یک ایده ی خوب برخورد می‌کنید، آن را یادداشت کنید خیلی از مردم می‌گویند: برای من، مطالعه کردن سخت است!. شما باید این عادت را در خودتان تغییر دهید؛ چون در غیر این صورت، شما نمی‌توانید از مانع زندگی عبور کنید. به کودکان تان این نکات را بیاموزانید: کمک کنیم انسان ها خود را آن گونه که هستند، ببینند. اگر اشتباهی مرتکب می‌شوند آن ها را باید متوجه اشتباهات شان کنیم.

اشتباهات باید تصحیح شوند. اگر کودکان خراب کاری می‌کنند، باید خراب کاری شان را به آنها گوشزد کرد؛ اما مهم تر آن است که نباید آن ها را در خراب کاری‌هایشان تنها گذاشت. پس ما باید کمک کنیم تا خود را آن گونه که هستند، ببینند. اما بزرگترین موهبت آن است که به آن ها کمک کنیم تا خود را بهتر از آن چه که هستند، ببینند. تنها نباید به آن ها گوش زد کردن اشتباهات شان اکتفا کنیم؛ بلکه باید به آنها آینده و فرصت ها را نشان دهیم تا بتوانند به آن چیزی که می‌خواهند، برسند. 

 

سزاواری در برابر نیازمندی:

 در این جا می‌خواهم راجع به کار کردن باانسان‌های سزاوار و شایسته، و نه محتاج و نیازمند، صحبت کنم. شما باید همانند زندگی عمل کنید و به شایستگی ها پاسخ دهید، نه به نیازمندی ها. زندگی در ازای کاشتن، اجازه ی برداشت را می‌دهد. هر چقدر که بکاری، می‌توانی درو کنی! پس ما هم باید همانند زندگی رفتار کنیم. به افرادی پاسخ دهیم که شایستگی دارند، کاشته اند و قدم نخست را برداشته اند. خداوند نیز می‌گوید: “اگر برای من قدمی برداری، من هم برای تو قدمی بر می دارم.” این یک شرط اساسی ست. “از تو حرکت، از خدا برکت!”. پس باید یاد بگیریم با افراد شایسته کار کنیم، نه با افراد نیازمند. اما قدم بعدی آن است که به افراد پیرامون خود یاد دهید که چگونه می‌توانند شایستگی وقت، توجه و حتی تماس تلفنی شما را داشته باشند. به آنها بگویید اگر شما یک قدم بردارید، من دو قدم برای شما بر می دارم. اما اگر قدمی برندارید، از من هم توقعی نداشته باشید! فکر می‌کنم کاملا موضوع را درک کرده باشید. اگر تلاش کنید، من نیز تلاش می‌کنم. اگر با من تماس بگیرید، من نیز جواب تماس شما را خواهم داد. پس به اطرافیانتان بیاموزانید که چونه می‌توانند شایستگی دریافت توجه و صرف وقت از طرف شما را داشته باشند.

مطلب دیگر آنکه به جای کار فردی، گروهی کار کنید. زیرا ٨٠% از مردم، فقط ٢٠% کارها را انجام می‌دهند. پس ٢٠% از مردم، به طور فردی کار می‌کنند. در نتیجه، شما با کار گروهی، می‌توانید ٨٠% از کارهای باقی مانده را انجام دهید! به یاد داشته باشید که گروه، هر چه قدرتمندتر باشد، ستیزه جویی در آن کمتر خواهد بود! نکته مهم دیگری که لازم است به آن اشاره کنم، آن است که شما به عنوان یک حمایت کننده باید یاد بگیرید که سایر افراد را حمایت کنید، نه این که بار آن ها را به دوش بکشید.

این دو مقوله، کاملا متفاوت اند؛ زیرا شما می‌توانید ١٠٠٠ نفر را حمایت کنید، ولی نمی‌توانید سه نفر روی پشت خود حمل کنید! من مطمئن هستم که همه شما قبلا چنین تجربه ای را داشته اید که بعضی از مردم سعی دارند از شما سواری بگیرند و این جاست که باید برای آن ها از عبارت “پیاده شو!” استفاده کرد. نوزادان وقتی به دنیا می آیند، قرار نیست که همیشه دیگران آن ها را بغل کنند. یک روزی باید استفاده از پاها را یاد بگیرند؛ حتی اگر زمین بخورند، باز هم بای تلاش کنند. در تمام طول زندگی، نمی‌توان چهار دست و پا حرکت کرد. پس به یاد داشته باشید که امکان ندارد در تمام طول زندگی، دیگران ما را حمل کنند. من زمانی سعی می کردم، همه چیز را تغییر دهم! اما از درخت گلابی نمی‌توان انتظار میوه ی سیب را داشت. شما می‌توانید سیب ها را از درخت گلابی آویزان کنید؛ ولی این مسئله کمکی به شما نمی‌کند. حتی اگر روی درخت گلابی تابلو بزنید که این درخت سیب است، باز هم در فصل خودش، میوه ی گلابی می‌دهد! چیزی که من یاد گرفتم این بود که کسی نمی‌تواند کس دیگری را تغییر دهد؛ بلکه این خود انسان ها هستند که اگر بخواهند، می‌توانند در خود تغییر ایجاد نمایند! 

 

خوب زندگی کنید! 

 بالاترین ارزش در زندگی، حساب بانکی، اتومبیل و یا خانه ای که در آن زندگی می‌کنید، نیست؛ این است که “خوب زندگی کنید!”. چیزی که اهمیت دارد، آن است که چگونه در تمامی طول عمر، خوب زندگی کنیم! بگذارید فهرست کوتاهی را برای زندگی بهتر، به شما معرفی کنم: 

 

 ١. “ثمربخشی”: اگر در زندگی، چیزی نیافرینید، رضایت مندی نخواهید داشت. 

 

 ٢. “دوستان خوب”: بهترین سیستم پشتیبان در دنیا برای شما، دوستان خوب هستند. شما باید این مسئله را درك کنید. به این موضوع، بی توجه نباشید. دوستان شما، افراد فوق العاده ای هستند که تقریبا درباره ی شما، همه چیز را می دانند و با این وجود، همچنان به شما علاقه مند هستند.

 

 ٣. “معنویت”: من نمی‌گویم که حتما مومن باشید. گر چه من خودم مومن هستم و باور دارم که ما انسان چیزی فراتر از یک حیوان پیشرفته است. باور دارم که ما انسان ها، اشرف مخلوقات هستیم. شما اجباری برای اعتقاد به این باورها، ندارید. اما چیزی که از شما می‌خواهم، این است: اگر شما نیز ایمان دارید، پس “بیاموزید!”، “عمل کنید!” و “بیاموزانید!”. هر آن چه که برای تان ارزشمند است را بیاموزید، عمل کنید و بیاموزانید؛ چرا که پایه و اساس کشور و ملت را می سازد و کمک می‌کند که در قرن ٢١، بتوانیم با دیگر ملل به رقابت بپردازیم. 

 

٤. “هیچ چیز را نادیده نگیرید!”: این مطلبی بود که والدین ام به من آموزش دادند. هیچ چیز را نباید نادیده گرفت. حتی بازی، موسیقی، تاتر، سینما، چرا که همه ی آن ها درس‌هایی برای ما به همراه دارند؛ همچنین شعر و کلمات، زیرا همه ما توسط کلمات بر انگیخته می‌شویم.

این ها بخشی از یک زندگی خوب به شمار می روند. زیرا این موارد، برای همیشه در خدمت شما هستند. اگر خوب زندگی کنید، درآمد خوب، وجهه ی خوب و شخصیتی جذاب، خواهید داشت. پس پدیده‌هایی که باعث تغذیه روح شما می‌شوند را نادیده نگیرید. 

 

٥. “نیروهای نامرئی”: از انسان ها مراقبت کنید و به آن ها انگیزه دهید، تا آن ها نیز از شما مراقبت کنند و به شما انگیزه دهند. هیچ چیزی قدرتمندتر از این نیرو‌های نامرئی نیست.

قدرت چیرگی جهان، از نیروهای نامرئی سرچشمه می گیرد. پدری که از خانه بیرون می رود و هر چه دورتر می‌شود، بوسه ی فرزند خود را روی گونه اش بیشتر احساس می‌کند، انسان نیرومندی است. هیچ کس نمی‌تواند اهمیتی که انسانی برای انسان دیگر قایل می‌شود را لمس کند. به سر بردن با یک دوست در چادری کنار ساحل دریا، بسیار بهتر از به تنهایی در یک عمارت زندگی کردن است. در همه ی عبادت ها نیز آمده است که انسان شریف و پاکدامن، کسی است که برای دیگر انسان ها اهمیت قایل باشد. 

 

 ٦. “از خدا کمک بخواهید!”: همه ما می‌توانیم از خدا کمک بگیریم. ولی کل صحبت‌های من، راجع به این بود که خود ما قادر به انجام چه کارهایی هستیم؟ هر کدام از ما رسالتی به عهده داریم. نوع بشر، این فرصت معجزه آسا را در اختیار دارد که بتواند در زندگی هم نوع خود، تحول ایجاد کند و او را از خواب غفلت، بیدار سازد. وقتی شما زمانی را برای دیگران صرف کنید، نام تان در گفته ها و نظرات آنها، بای می ماند. من به خاطر پول، این مطالب را نگفتم. من به خاطر باقی ماندن نامم در نظرات و گفته‌های مخاطبانم، این مطالب را بیان کردم. 

 پایان








 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو