تبلیغات
دغدغه های زیبا - قوانین مورفی
 
دغدغه های زیبا
دوشنبه 4 اسفند 1393

 نمی‌دانم کارتون مورچه و مورچه‌خوار را به یاد دارید یا نه.... 

در صحنه‌ای از کارتون، مورچه خوار زبان خود را روی خیابان پهن می‌کند تا مورچه را هنگام عبور بگیرد. در همان لحظه اتوبوس جهانگردی از آنجا عبور می‌کند و زبان او را زیر می‌گیرد. مورچه‌خوار با عصبانیت فریاد می‌زند: « اتوبوس جهانگردی فقط سالی یک بار از اینجا رد می‌شود. آخر چرا حالا »

 قانون مورفی برای اولین بار در سال ۱۹۴۹ در یك پایگاه نیروی هوایی شکل گرفت. سرگرد ادوارد مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می‌کرد. در یکی از سخت‌ترین آزمایش‌های پروژه، یک تکنسین به نام استیفن سیم‌ها را برعکس وصل کرد و آزمایش خراب شد. مورفی درباره این تکنسین گفت: «اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه، استیفن همون یه راه رو پیدا می‌کنه!» و این اولین قانون مورفی بود. 

این قانون در ابتدا در فرهنگ مهندسین فنی رواج پیدا کرد ولی بعد به فرهنگ عامه راه یافت. بعدها قوانین دیگری هم بعد از کسب رتبه لازم از بنیاد مورفی در زمره قوانین اصلی قرار گرفتند كه برخی از این قوانین به شرح زیر هستند:

* اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

* باران، روزی می‌آید که کارواش رفته باشی.

* اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعا به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

* اگر بهانه‌ دروغی‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد.

* احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید، افزایش می‌یابد.

* وقتی در ترافیک گیر کرده‌ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می‌افتد.

* هر وقت دنبال چیزی می‌گردید، همیشه در آخرین مکانی که جستجو می کنید آن را می‌یابید.

* هنگام ورود به پمپ بنزین، صفی را که انتخاب می‌کنید کندتر و طولانی‌تر از صف های دیگر خواهد بود.

* زمانی که دستگاه معیوب خود را نزد تعمیرکار می‌برید، کاملا درست و بی‌عیب کار خواهد کرد.


بد‌بین ها در جهان، مورفی را دوست دارند. آنها بعضی وقت‌ها این فلسفه را اینطور بیان می‌کنند که: «لبخند بزن! فردا روز بد‌تری است!» و در واقع برای آنان قوانین مورفی تسکین دهنده بدبیاری ها و بدشانسی هاست.

قانون مورفی، به معنای علمی کلمه، یک قانون نیست. قانون مورفی، بیشتر نامی است که بر روی اتفاق‌های بد خود می‌گذاریم و شاید یک شوخی، برای اینکه وقتی همه چیز خراب شد، بتوانیم لبخند بزنیم و البته تاکیدی بر اینکه معمولاً تعداد گزینه‌های محتمل برای خراب شدن یک کار یا پروژه یا جلسه یا مهمانی، خیلی بیشتر از گزینه‌های موجود برای اجرای درست آن است. در نهایت قانون مورفی یادآوری می‌کند که از بین گزینه‌های موجود، احتمالاً بدترین اتفاق خواهد افتاد. پس شرایط را به گونه‌ای پیش ببریم و برنامه‌ریزی را به گونه‌ای انجام دهیم که در بدترین حالت هم زیاد ناراحت نشویم. برای رفتن به یک جلسه، فرض کنیم که ترافیک وجود خواهد داشت. پنچری امکان‌ دارد و احتمالاً‌ با یکی از ماشین‌ها یا موتورها، ولو در حد تماسی کوچک، تصادف خواهیم داشت! با این فرض، کمتر ناراحت و عصبی و بدقول می‌شویم.