دغدغه های زیبا
چهارشنبه 29 بهمن 1393

« امت فاکس» نویسنده و فیلسوف معاصر، هنگام نخستین سفرش به آمریکا برای اولین بار در عمرش به یک رستوران سلف سرویس رفت ...وی که تا آن زمان، هرگز به چنین رستورانی نرفته بود در گوشه ای به انتظار نشست تا از او پذیرایی شود.

اما هرچه لحظات بیشتری سپری می شد از اینکه می دید پیشخدمتها کوچکترین توجهی به او ندارند، بیشتر عصبانی میشد. از همه بدتر اینکه می دید کسانی پس از او وارد شده بودند ؛ در مقابل بشقاب های پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند!!!

وی با ناراحتی به مردی که بر سر میز مجاور نشسته بود، نزدیک شد و گفت: من حدود بیست دقیقه است که در اینجا نشسته ام بدون آنکه کسی کوچکترین توجهی به من نشان دهد. حالا می بینم شما که پس از من وارد شدید با بشقابی پر از غذا در مقابلتان اینجا نشسته اید! موضوع چیست؟ مردم اینجا چگونه پذیرایی می شوند!؟

مرد با تعجب گفت: اینجا سلف سرویس است!!

سپس به قسمت انتهایی رستوران جایی که غذاها به مقدار فراوان چیده شده بودند، اشاره کرد و ادامه داد: آنجا یک سینی بردارید و هر چه می خواهید، انتخاب کنید، پول آن را بپردازید، بعد اینجا بنشینید و آن را میل کنید...

امت فاکس، قدری احساس حماقت کرد و سپس دستورات مرد را انجام داد. 

وقتی در حال خوردن غذا بود ، چیز عجیبی به ذهنش رسید : 

زندگی هم در حکم سلف سرویس است 

طی دوران زندگی، همه رخدادها، فرصت ها، موقعیت ها، شادی ها و غم ها در برابر ما قرار دارد ؛ در حالی که اغلب ما بی حرکت به صندلی خود چسبیده ایم و آن چنان محو این هستیم که دیگران چه دارند و دچار شگفتی شده ایم که چرا او سهم بیشتری دارد كه از فرصتهای خود غافل می شویم...

در حالی که باید خیلی ساده از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی برایمان فراهم است. آنچه می خواهیم، برداریم و زندگی خود را با آن بسازیم...

 









 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو