دغدغه های زیبا

ما سه جوان بودیم که در یک مغازه فروش لوازم تزئیناتی خودرو در چراغ برق زیرنظر یک بازنشسته نظامی کار میکردیم. او میخواست از ما بعنوان فروشندگان مغازه، یک «کماندو» بسازد. یک کماندوی فروش!!

عصر یک چهارشنبه، که روز خلوت کاری بود، ما سه نفر را جمع کرد و از هر کداممان خواست کاغذی برداریم و پنج جمله بنویسیم که در حد مرگ و زندگی، واقعیت آنها را باور داریم و هیچ تردیدی در آنها نداریم. کمی فکر کردیم و پنج جمله را نوشتیم.

* * *

مدتی سکوت کرد. کاغذهای ما را نگاه کرد. لبخندی زد و گفت: حالا در رد هر یک از این پنج جمله یک صفحه بنویسید و ثابت کنید که این جمله میتواند غلط باشد!!!

اول به نظر کمی سخت میرسید. کمی فکر کردیم و آرام آرام به نوشتن مشغول شدیم. کماندوی فروش، باید میتوانست برعکس حرف خودش را هم ثابت کند....

نتیجه این شد که یاد گرفتیم یک کماندوی فروش، میتواند عملیات سخت فروش یک اسپری سه هزار تومانی را به فروشنده ای که خودش همان اسپری را الان در مغازه اش دو هزار تومان میفروشد، انجام دهد!

یا اینکه کماندوی فروش میتواند محصولی را که موجود ندارد به مغازه ای که آن را نیاز دارد بفروشد و خودش بعدا" در بازار دنبال تامین آن باشد!

یا اینکه کماندوی فروش میتواند طلب شرکت را از صاحب مغازه ای که معتقد است هیچ پولی در بساط ندارد وصول کند....









 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو